ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
469
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
احضار كرده است . پس از آن چند نفر ديگر آمده و مرا خواستند كه بحضور خليفه بروم . در اين خلال زرافه ( پيشخدمت مخصوص متوكل ) مرا از رختخواب بيرون كشيد و دوان دوان مرا نزد خليفه برد . زرافه بمتوكل گفت : مولاى من ! حنين حاضر است . متوكل گفت : آنچه را كه تعهد كرديم بزرافه بدهيم به او رد كنيد . سى هزار درهم به او ( زرافه ) داده شد . سپس به من رو كرد و گفت : اى حنين گرسنه شدهام ، شام چه بخورم ؟ منهم غذائى را پيشنهاد كردم و خليفه آن را خورد . ضمنا از يكى از اطرافيان خليفه پرسيدم ، خليفه چرا مرا احضار كرد ؟ به من گفتند : آوازهخوانى براى خليفه آوازى خواند و متوكل پرسيد ، اين آواز از كيست ؟ در جوابش گفتند : از حنين بن بلوع عبادى است . لذا به زرافه امر كرد او را حاضر كنند . زرافه گفت : من او را نمىشناسم . متوكل گفت : بايد او را حتما حاضر كنى و اگر او را آوردى سى هزار درهم نزد ما دارى . زرافه اشتباها تو را آورد . چون متوكل مست بود موضوع فراموشش شد و چون در آن حال گرسنهاش شده بود ، از من پرسيد چه بخورم ؟ به او گفتم : ديگر نبيذ نخورد و پس از شام بخوابد و او همچنين كرد . مىگويم ( ابن ابى اصيبعه ) : حنين بن اسحاق در سال يكصد و نود و چهار هجرى به دنيا آمد و در زمان المعتمد على اللّه روز سهشنبه اول كانون اول « 1 » سال 1188 اسكندرى يعنى هفتم صفر سال دويست و شصت و چهار هجرى وفات نمود و هفتاد سال زندگى كرد . گفتهاند كه باسهال وفات نموده است . سليمان بن حسان معروف به ابن جلجل گفت : حنين در اثر غم در ايام متوكل وفات كرد و گفت : وزير امير المؤمنين المستنصر باللّه حكم گفت : من با امير المؤمنين المستنصر بودم ، كه صحبت باينجا كشيده شد ، كه گفت : آيا مىدانيد حنين بن اسحاق بچه علت مرد ؟ گفتم : نه . گفت : روزى المتوكل درحالىكه مخمور بود بيرون آمد
--> ( 1 ) - كانون اول و دوم اكنون در تقويم كشور عراق با ماههاى دسامبر و ژانويه تطبيق گرديده است .